تبلیغات
اینجا همه چی در همه

اینجا همه چی در همه
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
آیا در انتخابات آینده مجلس شرکت میکنید؟



یکی از شاخص ترین داستان های حماسی شاهنامه،داستان رستم و اسفندیار است.این داستان دربردارنده ی مهمترین مسایلی است که در برابر انسان دنیای باستان قرار داشته است.

بریده ای از رزم رستم و اسفندیار

«به نام خداوندگارهستی بخش»

یکی از شاخص ترین داستان های حماسی شاهنامه،داستان رستم و اسفندیار است.این داستان دربردارنده ی مهمترین مسایلی است که در برابر انسان دنیای باستان قرار داشته است.درون مایه ی این داستان را برخورد آزادی و اسارت،پیری و جوانی و  کهنه و نو تشکیل میدهد.

گزیده ای از رویارویی                              

                                                          رستم و اسفندیار

چوشدروز،رستم بپوشید گبر    نگهبان تن کرد بر گبر ببر

کمندی به فتراک زین بر ببست   برآن باره ی پیل پیکر نشست

بیامد چنان تا لب هیرمند    همه دل پر از بادولب پرزپند

گذشت از لب رودوبالا گرفت   همی مانداز کار گیتی شگفت

5 خروشید کای فرخ اسفندیار،   هماوردت آمد،برآرای کار

چوبشنید اسفندیار این سخن   ازآن شیرپرخاش جوی کهن

بخندید وگفت:اینک آراستم   بدان گه که ازخواب برخاستم

بفرمودتاجوشن و خوداوی   همان ترکش و نیزه ی جنگجوی

ببردند و پوشید روشن برش   نهاد آن کلاه کی ای برسرش

10 بفرمودندتا زین براسپ سیاه   نهادندوبردند نزدیک شاه

چوجوشن بپوشیدپرخاشجوی   ز زور و ز شادی که بود اندراوی

نهادآن بن نیزه را برزمین   زخاک سیاه،اندرآمد به زین

به سان پلنگی که برپشت گور   نشیندبرانگیزد ازگوروشور

برآنگونه رفتندهردو به رزم   توگفتی که اندر جهان نیست بزم

15 چونزدیگ گشتند،پیروجوان   دوشیرسرافرازودوپهلوان

خروش آمد ازباره ی هردو مرد   توگفتی بدرید دشت نبرد

چنین گفت رستم به آوازسخت   که:ای شاه شادان دل و نیک بخت

اگرجنگ خواهی و خون ریختن   برینگونه سختی برآویختن،

بگو تاسوار آورم زابلی    که  باشند  با  خنجر  کابلی

20 برین رزمگه شان به جنگ آوریم   خود ایدر زمانی درنگ آوریم

بباشد به کام تو خون ریختن    ببینی  تکاپوی  و  آویختن

چنین پاسخ آوردش اسفندیار   «که چندین چه گویی چنین نابه کار

چه بایدمرا جنگ زابلستان؟   وگر جنگ ایران و کابلستان؟

مبادا چنین هرگز آیین من   سزا نیست این کار دردین من

25 که ایرانیان را به کشتن دهم   خوداندر جهان تاج بر سر نهم

تورا گر همی یار بایدبیار   مرا یار هرگز نیاید به کار»

نهادند پیمان دو جنگی که کس   نباشد برآن جنگ فریادرس

نخستین به نیزه برآویختند   همی خون ز جوشن فرو ریختند

ز نیروی اسپان و زخم سران   شکسته شدآن تیغ های گران

30 چوشیران جنگی برآشوفتند   پرازخشم،اندام ها کوفتند

همان دسته بشکست گرز گران   فروماند از کار دست سران

گرفتند زان پس دوالِ کمر   دواسب تگاور فروبرده سر

همی زورکرد این برآن آن براین   نجنبیدیک شیر بر پشت زین

پراگنده گشتند ز آوردگاه   غمی گشته اسپان و مردان تباه

35 کف اندر دهانشان شده خون و خاک   همه گبروبرگستوان چاک چاک

...فراموش کردی تو سگزی مگر   کمان و برِمرد پرخاشخر

ز نیرنگ زالی بدین سان درست   وگرنه که پایت همی گور جست

بکوبمت زین گونه امروز یال   کزین پس نبیند تو را زنده زال

بترس از جهاندار یزدان پاک   خرد را مکن بادل اندر مغاک

40 من امروز،نز بهر جنگ آمدم   پی پوزش و نام و ننگ آمدم

تو با من به بیداد کوشی همی   دو چشم خرد را بپوشی همی

کمان را به زه کرد و آن تیرگز   که پیکانش را داده بد آب زر

همی راند تیرگز اندر کمان   سرخویش کرده سوی آسمان

همی گفت کای پاک دادار هور   فزاینده ی دانش و فرّ و زور

45 همی بینی این پاک جان مرا   توان مرا هم روان مرا

که چندین بپیچم که اسفندیار   مگر سر بپیچاند از کارزار

تودانی که بیداد کوشد همی   همی جنگ ومردی فروشد همی

به بادافره این گناهم مگیر   تویی آفریننده ی ماه و تیر

تهمتن گز اندر کمان راد زود   بر آن سان که سیمرغ فرموده بود

50 بزد تیر بر چشم اسفندیار   سیه شد جهان پیش آن نامدار

خم آورد بالای سروِسهـی   از او دورشد دانش و فرّ هـی

شاهنامه ی چاپ مسکو


[ سه شنبه 24 خرداد 1390 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ حامد tatal ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یکی برای همه
همه برای ایران

IRAN
 

.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت